در بین پیشرفت هائی که در تئوری روانکاوانة رشد به دست آمده است هیچیک به اندازه نظریه اریکسون معروف نبوده است. اریکسون تصویر نوین و گستراندهای از مسائل کودکان را در هر یک از مراحل فروید ارائه کرده است و علاوه بر این خود نیز سه مرحله جدید به آنها افزوده است، مراحلی که به دوران بزرگسالی تعلق دارد.
مراحل فروید و اریکسون
| سن | مرحله فروید | مرحله عمومی اریکسون |
| از تولد تا 5/1 سالگی | دهانی | اعتماد در مقابل عدم اعتماد |
| از 5/1 تا 3 سالگی | مقعدی | خود مختاری در مقابل شرم و شک |
| از 3 تا 6 سالگی | فالیک (اودیپی) | ابتکار در مقابل احساس تقصیر |
| از 6 تا 11 سالگی | نهفتگی | ضعف در مقابل احساس حقارت |
| نوجوانی | جنسی( تناسلی) | هویت در مقابل سرگردانی از نظر نقش اجتماعی |
| جوانی | افزده شده توسط اریکسون | صمیمیت در مقابل انزوا |
| میانسالی | افزده شده توسط اریکسون | زایندگی در مقابل رکود |
| پیری | افزده شده توسط اریکسون | انسجام ایگو در مقابل نومیدی |
1- مرحله دهانی
اریکسون میکوشد که نخست به وسیله تذکر اینکه برای هر منطقه لیبیدینال میتوان از یک روش ایگو سخن به میان آورد، به مراحل فرویدی عمومیت بیشتری دهد.
نخستین مرحله دهان است اما در ضمن این منطقه واجد نوعی روش فعالیت است به نام جزء خودکردن یعنی داخل کردن نافعال اما مشتاقانه. علاوه بر این دامنة (جزء خودکردن) از دهان فراتر میرود و مشخصة سایر حواس نیز میباشد.
کودک نه تنها عمل جزء کردن را ازطریق دهان انجام میدهد بلکه ازطریق چشمان نیز چنین میکند، زمانی که آنان چیز جالبی را میبینند چشمان خود را مشتاقانه کاملاً باز میکنند و میکوشند با تمام نیروی خود آن شیء را از طریق چشمان در خود جای دهند. بهعلاوه به نظر میرسد که آنان احساسات خوشایند را ازطریق حواس لمس به داخل خود میبرند، وقتی یک بازتاب اساسی یعنی(بازتاب گرفتن) نیز بهنظر میرسد که از روش جزء خودکردن پیروی میکند.
دومین مرحله دهانی فروید به وسیله بیرون آمدن دندانها و گاز گرفتن پرخاشگرانه مشخص میشود. مطابق با نظر اریکسون، روش گاز گرفتن یا با دست گرفتن، هم چون (جزء خود کرد) یک روش کلی است که از دهان فراتر میرود و به آن محدود نمیشود. با بیشتر شدن سن کودک او به طور فعال دست دراز میکند و اشیاء را با دستان خود میگیرد. بهگونهای مشابه، چشم یعنی نخستین بخش از یک سیستم به نسبت نافعال پذیرش تأثیراتی که از هر سو وارد دیدرس میشوند؛ حالا آموخته است که برروی اشیاء متمرکز شوند، آنها را جدا کند و اشیاء را از یک زمینة مبهمتر بگیرد و آنها را دنبال کند.
بدینسان روش گازگرفتن یا با دست گرفتن یعنی گرفتن فعال یک روش کلی است که روش مرکزی برخورد من را با جهان در این زمان توصیف میکند.
عمومیترین مرحله در هر دوره، از برخورد عمومی بین ایگوی در حال رسیدگی کودک و دنیای اجتماعی تشکیل میشود. در نخستین مرحله در حالی که کودکان میکوشند اشیائی را که نیاز دارند جزء خود کنند با مراقبان و پرستاران خود که مطابق با روشهای فرهنگی خود اشیاء را در اختیار آن میگذارند وارد تعامل میشوند. در این تعاملها از همه مهمتر این است که کودکان به درک نوعی ثبات، قابلیت پیشبینی و قابلیت اعتماد براعمال پرستاران خود نائل میشوند. هنگامی که آنان احساس کنند که یک والد باثبات و قابل اتکاء است یک حس اعتماد اساسی به آن والد پیدا میکنند. آنان به این درک میرسند که هرگاه احساس سرما، خیس بودن و یا گرسنگی نمایند میتوانند برای رفع رنج خود روی دیگران حساب کنند. برخی والدین بیدرنگ به سراغ کودک میآیند، در حالیکه برخی این کار را طبق برنامه انجام میدهند اما در هر دو مورد کودکان میآموزند که والد، قابل اتکاء و بنابراین قابل اعتماد است.
شق دیگر احساس عدم اعتماد است یعنی این احساس که والد، غیرقابل پیشبینی و غیرقابل اطمینان است و هنگامیکه به او نیاز هست ممکن است در دسترس نباشد.
کودکان علاوه بر این باید بیاموزند که به خود اطمینان کنند. این مسأله بهویژه هنگامی حاد میشود که کودکان طغیان دندان درآوردن را تجربه میکنند و مادر و پرستار خود را با گازگرفتن و چنگزدنهای شدید میآزارند.
هنگامیکه در کودکان یک حس اعتماد نسبت به پرستاران پدید آمد، آنان این حس اعتماد را در رفتار خود نشان میدهند. به گفتة اریکسون، نخستین نشانة اعتماد به مادر هنگامی پدیدار میشود که کودک بدون اضطراب یا خشم نابجا اجازه میدهد که مادر از جلوی دیدگان او دور شود. کاربرد کلمه نابجا در این جا احتمالاً مهم است زیرا همانطور که در مبحث بولبی آمد اکثر کودکان شیرخوار در اثر دوری از مادر به نوعی اضطراب جدائی دچار میشوند. با این وجود اگر والدین قابل اتکاء باشند کودکان بهتر قادر به عمل غیبت آنان هستند اگر پرستاران قابل اتکاء نباشند کودکان نمیتوانند رفتن آنان را تحمل کنند و زمانی که والدین دور میشوند این کودکان به دلهرة شدید و ناگهانی دچار میآیند. همه کودکان هر دو دیدگاه را میآزمایند و عدم اعتماد به نوبه خود برای رشد ضروری است. به گفتة اریکسون: آشکار است که کودک انسان باید مقدار کافی از عدم اعتماد را بیازماید تا بتواند از روی بصیرت اعتماد کند. آنچه برای رشد سالم جنبة حیاتی دارد یک نسبت شایسته بین اعتماد و عدم اعتماد است به صورتی که چنانکه خواهیم دید آنها نیز به صورت جنبههای قطبی بیان شدهاند. اعتماد مشابه آن چیزی است که بنوک، اطمینان، میخواند و آن یک اعتقاد اساسی به مراقبان و والدین خود است. اعتماد، نیروئی مربوط به ایگو است زیرا کودک را قادر میسازد که ارضای نیاز را به تعویق اندازد و این یکی از ظرفیتهای اصلی ایگو است. اگر یک پسر بچه احساس کند که مادر او قابل اعتماد است دیگر درست در همان لحظه که فشار یک نیاز فزاینده را حس میکند محتاج توجه مادر نخواهد بود.
این پسر بچه آموخته است که مادر در موقع مناسب به سراغ او خواهد آمد. وی آموخته است که صبر کند. بنابراین اعتماد عبارت از این حس است که دیگران قابل اتکاء و قابل پیشبینی هستند.
در عین حال اریکسون چنین اشاره میکند که اعتماد در مرحلة نهائی به چیزی بیشتر وابسته است. به گفتة او اعتماد در مرحله آخر وابسته به اطمینان والدین به خود میباشد. یعنی به این احساس آنان که کارهائی که انجام میدهند درست است. به گفتة اریکسون والدین باید قادر به ارائه یک اعتماد عمیق و تقریباً بدنی در مورد اینکه آنچه انجام میدهند معنیدار است به کودک باشند. (یعنی کودک از طریق حالات و حرکات جسمی والدین نیز به اطمینان آنان نسبت به درستی کارهایشان واقف شود). حس معنی و مفهوم به نوبه خود نیازمند پشتیبانی فرهنگی است یعنی اعتقاد به اینکه آن طریقی که ما امور را انجام میدهیم برای کودکان ما خوب است.
سالیوان معتقد بود که در نخستین ماههای زندگی، کودک نوع ویژهای از هم حسی بدنی با مادر یا جانشین او دارد به نحوی که کودک به طور خودکار حالت تنش مادر را احساس میکند، اگر مادر احساسات اضطرابی کند کودک نیز احساس اضطراب میکند و اگر مادر احساس آرامش کند کودک هم احساس آرامش مینماید.
والدین میتوانند به وسیله مذهب نوعی امنیت درونی به دست آورند. ایمان و اطمینان درونی والدین به کودک انتقال مییابد و به وی یاری میدهد که احساس کند جهان مکانی است که ارزش و قابلیت اعتماد را دارد.
2- مرحله مقعدی
در دومین مرحله فرویدی بین سنین در حدود یکسالونیمگی و سه سالگی منطقه مقعدی دارای اهمیت میشود.با بلوغ دستگاه عصبی، کودکان برروی عضلات اسفنکتری خودکنترل ارادی پیدا میکند و دیگر میتوانند به میل خود مدفوع را نگاه دارند یا خارج کنند. کودکان اغلب مدفوع را در دورههای خود نگاه میدارند تا احساس ناشی از مدفوع کردن نهائی را به حداکثر برسانند.
اریکسون با فروید موافق است که شیوههای اساسی این مرحله عبارت از حبس و دفع یا نگاهداشتن و رها کردن میباشد. در عین حال، اریکسون خاطرنشان هم میکند که این شیوهها چیزی بیش از منطقه مقعدی را در بر میگیرد. برای نمونه کودکان به استفاده از دستان خود برای گرفتن سر سختانه اشیاء آغاز میکنند و سپس با بیاعتنائی این اشیاء را به گوشهی پرتاب میکنند.
مرحله عمومی: خودمختاری در مقابل شرم و شک
در میان این تکانههای متناقض، یعنی در یک لحظه گرفتن و در لحظه دیگر رها کردن و راندن کودک در اصل مشغول کوشیدن برای تمرین گزینش است. کودکان دو ساله میخواهند هنگامی که تمایل دارند بگیرند و زمانی که تمایل ندارد رها کنند و به کنار بزنند، آنان مشغول تمرین اراده خود و حس خود مختاری خویشتن میباشند. حال کودکان میتوانند برروی دو پای خود بایستند و به همت خود آغاز به کاوش جهان میکنند.
علاوهبراین آنان مصر هستند که به دست خود غذا بخورند حتی اگر این امر بهمعنی تمرین حق آنان برای برپائی آشفتگی و کثافت باشد.
گفتار آنان نیز یک خودمختاری و احساس نویافته (خود بودن) را آشکار میکند، آنان به طور مکرر واژههای من و مال من را به کار میبرند. بیش از همه، آنان خود مختاری خود را در یک واژه نه آشکار میکنند. به نظر میرسد کودکان دو ساله قادر به گفتن آری نیستند، گویا هر موافقت به معنی از دست دادن کامل استقلال آنان است.
ازطریق نه گفتن قوی و مصرانه، کودکان با هر گونه کنترل خارجی مخالفت میکنند. از آنجا که به نظر میرسد در این مرحله کودکان کنترل بیشتری بر خود دارند و خود سری و عمد در آنان به حد بالائی میرسد، اجتماعات ازطریق والدین تصمیم میگیرند که حال زمان مناسبی جهت آموختن شیوههای درست رفتار به کودکان است. همانگونه که فروید ملاحظه کرده است، والدین به کودکان اجازه نمیدهند که از مقعدی بودن خود به نحوی که مایل هستند لذت ببرند، بلکه بر عکس به آنان میآموزند که بصورتی مناسب از نظر اجتماعی رفتار کنند والدین اغلب از راه شرمنده ساختن کودکان از رفتار کثیف و نامناسب مقعدی، آداب توالت رفتن را به آنان میآموزند.
گرچه ممکن است کودکان مدتی در برابر تربیت توالت مقامت کنند اما سرانجام به آن گردن مینهند.
کودکان دو ساله همچون هر کس دیگر باید در اجتماع زندگی کنند و به خواستههای دیگران احترام بگذارند. از این قرار، تعارض در این مرحله یک امر کاملا ً عمومی است.
اریکسون این تعارض را به صورت خود مختاری در مقابل شرم و شک تعریف میکند. خود مختاری از درون سرچشمه میگیرد، بر اثر بلوغ زیستی، توانائی انجام دادن امور متوسط خود فرد، کنترل عضلات اسفنکتر توسط خود فرد، ایستادن برروی پای خود، به کار بردن دستهای خود و غیره پرورش مییابد. از سوی دیگر شرم و شک، ناشی از آگاهی از انتظارات و فشارهای اجتماعی است.
شرم عبارت از این احساس است که شخص به چشم دیگران خوب جلوه نمیکند. برای نمونه دختر کوچکی که لباس زیر خود را خیس میکند نسبت به این وضع خود آگاهی مییابد و از اینکه دیگران او را در این حالت ببینند نگران میشود.
3- مرحله فالیک (اودیپی)
در طول سومین مرحلة فروید (بین حدود سه و شش سالگی) توجه کودک به منطقه مقعدی جای خود را ازنظر اولویت به ناحیه تناسلی میدهد. حال کودکان علائق خود را برروی آلت تناسلی خویش متمرکز میکنند و دربارة اعضای جنسی دیگران کنجکاوی نشان میدهند. علاوه بر این آنان شروع به تصور خویش در نقشهای بزرگسالان میکنند و حتی جرات مییابند که برای عشق نسبت به والد غیرهمجنس یا دیگر به رقابت پردازند. به این ترتیب آنان وارد بحران اودیپی میشوند.
اریکسون شیوة اساسی در این مرحله را دخالت مینامد. اریکسون امیدوار است به وسیله این اصطلاح منظور فروید را در مورد کودک که حالا به نحو فزایندهای دلیر، کنجکاو و دارای حس رقابت است بیان کند. اصطلاح دخالت فعالیت آلت تناسلی پسر بچه را شرح میدهد اما به عنوان یک شیوه کلی شامل خیلی موارد دیگر هم میشود. بلوغ، توانائیهای جسمی و ذهنی کودک را به سوی فعالیتهای گوناگون متضمن دخالت و فضولی سوق میدهد. از جمله آنان دخول به بدن دیگران به وسیله مرحله بدنی، دخول در گوشها و ذهنهای مردم دیگر به وسیله گفتار پرخاشگرانه.
مرحله عمومی: ابتکار در مقابل احساس تقصیر
ابتکار هم چون دخالت، متضمن حرکت به پیش است. کودک با حس ابتکار طرحهائی میریزد، هدفهائی معین میکند و در رسیدن به آنها پشتکار به خرج میدهد. برای نمونه به برخی از فعالیتهای یکی از پسرانم هنگامی که پنج ساله بود دقت کردم. در عرض یک روز تصمیم گرفت ببیند که تا چه ارتفاعی میتواند مکعبهای چوبی خود را رویهم قرار دهد، یک بازی اختراع کرد که عبارت بود از اینکه ببیند که تا چه ارتفاعی میتواند مکعبهای چوبی خود را رویهم قرار دهد، یک بازی اختراع کرد که عبارت بود از اینکه ببیند چه کسی بالاتر از همه میتواند روی تختخواب پدر و مادر بجهد و خانواده را به تماشای فیلم تازهای که دارای مقدار زیادی تحرک و خشونت بود کشانید. رفتار او کیفیتی هدفمند، رقابتی و تصوری به خود گرفته بود. بحران هنگامی روی میدهد که کودکان در مییابند بزرگترین طرحها و محبوبترین آرزوهای آنان محکوم به شکست است.
بدیهی است این جاه طلبی همان مسائل اودیپال یعنی آرزوی تملک یک والد و رقابت با دیگری است.
کودک در مییابد که این تمایلات تابلوهای عمیق اجتماعی را جریحهدار میکند و خیلی بیش از آن چه به تصور در میآید خطرناک است. در نتیجه کودک قدغنهای اجتماعی را جزء خوددرونیسازی میکند یعنی یک فوق من موجد احساس گناه میدهد که بتواند چنین تکانهها و خیالپردازیهای خطرناک را مهار کند. نتیجه این کار شکل نوین (محدودیت خود) است. از آن پس برای همیشه، همه چیز خواهی و جسارت ساده فرد به وسیله خود نگری و کنترل به وسیله خود و تنبیه به وسیله خود جایگزین میگردد. از دیدگاه اریکسون، پیدایش سوپر ایگو یکی از غمانگیزترین داستانهای زندگی راتشکیل میدهد. اگر چه وجود سوپرایگو برای رفتار اجتماعی شده ضروری است اما در ضمن آن ابتکار جسورانه را که کودک با آن زندگی در مرحله فالیک مواجهه شده بود خفه میکند. با این وجود اریکسون به طور کامل بدبین نیست. او میگوید که کودکان سه تا شش ساله بیش از هر زمان دیگری آماده برای آموختن سریع و حریصانه، و مشتاق به یافتن طریق هدایت جاهطلبی خود به فعالیتهای مفید از نظر اجتماعی هستند.
مرحله نهفتگی
در تئوری فروید، با حل عقده اودیب، دوره نهفتگی آغاز میشود که از حدود شش تا یازدهسالگی به طول میانجامد. در طول این دوره، سوائق جنسی و پرخاشگرانه که در دورههای جلوتر بحرانهائی به وجود میآورد به طور موقت به خواب میرود. برای این مرحله هیچ منطقه لیبدینال (جنسی) وجود ندارد. البته ممکن نیست که در این زمان زندگی کودک کاملاً فارغ از تعارض باشد. برای نمونه، تولد یک خواهر یا برادر ممکن است موجب برانگیختگی حسادت شدید شود. اما به عنوان قاعده، این دوره مرحله آرامش و ثبات است و از نظر غرایز و سوائق چیز زیادی در این مرحله جریان ندارد. به هر حال اریکسون نشان میدهد که این مرحله، برای رشد ایگو جنبة کاملاً تعیین کننده و قاطعی دارد. کودکان در این مرحله مهارتهای شناختی و اجتماعی مهمی کسب میکنند.
بحران این مرحله عبارت است از: (صنعت در مقابل حقارت) کودکان امیدها و خواستههای گذشته خود را که اغلب در درون خانواده تظاهر میکنند فراموش میکنند و مشتاقانه میکوشند مهارتها و ابزار مفید فرهنگ گستردهتر را بیاموزند.
در جوامع بدوی، کودکان شکار کردن، کشاورزی، و ساختن ابزار را میآموزند. در این فرهنگها، آموختن اغلب غیررسمی است و بیشتر ازطریق یادگیری از کودکان بزرگتر انجام میگیرد. در جوامع تکنولوژیک نوین، کودکان به مدرسه میروند و از آنان خواسته میشود که در مهارتهائی با جنبه مغزی بیشتر نظیر خواندن، نوشتن، و محاسبه ماهر شوند. در هر دو مورد، کودکان انجام کارهای معنیدار را میآموزند و نیروهای ایگو همچون توجه مداوم و کوشش در پشتکار را میپرورند. در ضمن کودکان کار کردن و بازی کردن با همسالان خود را میآموزند. خطر این مرحله، احساس مفرط عدم کفایت و ناشایستگی و حقارت است. بیشتر ما احتمالاً میتوانیم صدمات و ناراحتیهای ناشی از ناکامی در کلاس درس یا زمین بازی را به یاد آوریم. احساس حقارت به ویژه بسیار عمیق، ممکن است ریشههای گوناگونی داشته باشد. گاهی کودکان به این دلیل که نتوانستهاند با موفقیت تعارضهای مراحل قبلی را حل کنند در این مرحله دچار اشکال میشوند. برای نمونه، دختری که در مرحلة دوم احساس شک بیشتری از خود مختاری پیدا کرده باشد، هنگامی که میکوشد مهارتهای تازهای کسب کند ممکن است نسبت به خود اطمینان نداشته باشد. در سایر اوقات، برداشتهای مدرسه و جامعه ممکن است از ایجاد حس (صنعت) جلوگیری کند.
5- بلوغ (مرحلة جنسی)
بنا به گفتة زیگموند و آنا فروید، دوره بلوغ به علت تغییرات شدید فیزیولوژیک که طی آن روی میدهد یک مرحله طغیانی است سوائق و محرکهای جنسی و تهاجمی که در حین مرحلة نهفتگی در خواب بودند، و مکانیسمهای دفاعی آن را تهدید به تسلط میکنند. به ویژه، ناحیة تناسلی با انرژی جنسی سرشاری القاء میشود و جوان در مرحلة بلوغ یکبار دیگر به وسیله خیالپردازیهای اودیپال مورد آزار قرار میگیرد. نوجوانان ممکن است بودن در کنار والدین را دشوار بیابند.
اریکسون هم عقیده دارد که افزایش زیاد انرژی سوائق در دوره بلوغ جنبه مخرب دارد اما او این موضوع را تنها بخشی از مساله میداند. نوجوانان علاوه بر این در اثر تعارضها و تقاضاهای اجتماعی دچار ناراحتی و سرگردانی میشوند. به نظر اریکسون، نتیجه تکلیف یک نوجوان برقراری احساس نوینی از (هویت ایگو) است یعنی این احساس که انسان برای کیست و جایگاه فرد در نظم گستردهتر اجتماعی کجاست. بحران این مرحله عبارت است از هویت در مقابل سرگردانی از بابت نقش اجتماعی. فوران سوائق غریزی مطمئناً در مسائل مربوط به هویت نوجوان سهمی دارد. نوجوانان ناگهان چنین احساس میکنند که گویا تکانههای آنان، خود صاحب اراده مستقل میباشند و آنان دیگر با خود یکی نیستند. علاوه بر این رشد سریع جسمی در دوره بلوغ یک حس سرگردانی از بابت هویت پدید میآورد. جوانان چنان در آغاز سریع رشد میکنند و چنان در جهات گوناگون و طرق مختلف رشد میکنند که خود به زحمت خویشتن را میشناسند. احتمالاً به این دلیل است که نوجوانان اوقات زیادی را به نگریستن در آینه میگذرانند و زیاد به ظاهر خود توجه نشان میدهند. اما مسائل هویتی حداقل به همان اندازه، یک موضوع اجتماعی است. این رشد جسمی و یا تکانههای جنسی نیست که به خودی خود جوانان را دچار مشکل میکند بلکه مسائل اصلی این فکر است که شاید فرد به نظر دیگران خوب نرسد و یا طبق انتظارات آنان نباشد. و حتی خیلی پیش از این مورد، جوانان با نیروهای ذهنی سریعاً گسترش یابنده خود در برابر آن همه امکان گزینش و شقوق گوناگون در پیش روی خود، از پای در میآیند.
ما تاحدودی هویت خود را از راه همانندسازی شکل میدهیم. ما خود را با آنان که جاذبهای برای ایمان دارند همانند میکنیم و بنابراین شبیه به آنان میشویم گرچه شاید از این امر خود آگاهی نداشته باشیم. پس هویت هر فرد تا حدودی ترکیبی از همانند سازیهای نسبی و گوناگون است. بهعلاوه ما از طریق دستاوردها و فضائل خود به نوعی حس هویت نائل میشویم. توانائی ایستادن، راه رفتن، دویدن، توپ بازی کردن، ترسیم، خواندن و نوشتن همه در ایجاد حس هویت ایگو سهمی دارد. ما به آنجا میرسیم که خود را به صورت کسی ببینیم که میتواند این امور را انجام دهد. چنین دستاوردها و فضائلی در صورتی که برای فرهنگ خاص فرد مهم باشد، بخشی از یک حس هویت مثبت و پابرجا میشود. با اینهمه گرچه تشکیل هویت یک فرآیند مادامالعمر میباشد اما بحران هویت در دوره نوجوانی روی میدهد در این دوره است که تغییرات فراوان درونی روی میدهد و مسائل زیادی به صورت الزامات آینده مطرح میشود. در این زمان بهنظر میرسد که هویت اولیه فرد برای همه گزینشها و تصمیمات که باید اتخاذ کند کافی نیست. تشکیل هویت به طور عمده یک فرایند ناخودآگاه است. با این وجود جوانان اغلب آگاهی رنجآوری از ناتوانی خود برای اتخاذ الزامات درازمدت دارند. آنان حس میکنند که باید راجع به موضوعات خیلی زیاد در مدتی بسیار کوتاه تصمیم بگیرند و هر تصمیم از حق گزینشهای آینده آنان خواهد کاست.
از آنجائی که پذیرفتن الزامات تا این حد مشکل است، آنان گاهی وارد یک دورة (تعویق روانی- اجتماعی) میشوند، نوع دورة انتظار، دورهای که در آن شخص خود را مییابد. برای نمونه برخی از جوانان تحصیل در دانشگاه را ترک میکنند تا سفر کنند و یا مشاغل گوناگون را بیازمایند تا پس از آن تصمیمهای نهائی خود را بگیرند.
6- جوانی
اریکسون پیرو فروید یکی از معدود نویسندگان رشد گرای فرق گوناگون میباشد که مراحل مجزایی را برای سالهای جوانی و میانسالی مطرح کرده است. بنابراین اگر اندیشههای او به نظر ساده میرسد یا به یادآوریم که او در مورد یک ناحیة نامکشوف مینویسد.
مراحل اریکسون در مورد رشد جوانان و میانسالان، گامهائی را که به وسیله آنها مردم ظرفیتهای خود را برای دوست داشتن و مراقبت و توجه به دیگران گستردهتر و عمیقتر میسازند توصیف میکند.
نوجوان به نحوی بارز جذب و متوجه خود است. نوجوانان به مسائلی هم چون اینکه آنان چه کسی هستند، دیگران آنان را چگونه میبینند و در آینده چه خواهد شد توجه دارند. آنان از نظر جنسی به سوی دیگران جذب میشوند و عاشق میگردند اما چنین وابستگیهائی در واقع اغلب کوششهائی برای تعریف و تشخیص خود میباشد. جوانان در تعاملهای خود میکوشند که با گفتگوهای بیپایان در مورد احساسات واقعی خود، دیدگاههای خود دربارة یکدیگر و طرحها، آرزوها و انتظارات خویش دریابند که چه نوع افرادی هستند.
بنابراین نوجوان خیلی بیشتر از آن با این مسئله که کیست درگیر است که بتواند از عهدة انجام تکلیف دوره جوانی و ابتدای میانسالی- یعنی نیل به صمیمیت- برآید. صمیمیت واقعی تنها هنگامی امکانپذیر میشود که پیش از آن یک حس منطقی و صحیح هویت مستقر شده باشد. تنها آن کس که در مورد هویت خود احساس امنیت و اطمیناندار و قادر است در یک رابطه دو جانبه واقعی همه چیز را به طرف علاقه خود واگذارد برای نمونه مرد جوانی که در مورد مردانگی خود نگرانی دارد نمیتواند بهترین فرد عاشق باشد. او بیش از آن نگران خود و اینکه چه رفتاری دارد میباشد که بتواند خود را آزادانه و محبتآمیز به شریک جنسی خود واگذارد به همان حد که افراد در نیل به رابطة دو جانبه دچار شکست شوند، آنگاه به قطب مخالف این مرحله یعنی انزاو (جذب خود شدن) گرفتار میآیند.
اریکسون تذکر میدهد که برخی افراد جوان پیش از آنکه یک حس هویت صحیح به دست آورده باشند ازدواج میکنند.
معهذا اریکسون اضافه میکند که یوتوپیای جنسیت مطلقاً یک امر صرفاً جنسی نمیباشد. صمیمیت واقعی بدین معنی است که دو فرد مایل به تشریک مساعی و تنظیم دو جانبه همهجانبههای مهم زندگی خود میباشند.
7- میانسالی
هنگامی که دو فرد توانستند درجهای از صمیمیت را بین خود برقرار کنند آنگاه دامنه علائق آنان به ماوراء مسائل دو نفرشان گسترش مییابد. فکر آنان متوجه پرورش نسل بعدی میشود. برطبق اصطلاحات اریکسون آنان وارد مرحلة (زایندگی در مقابل رکود) میشوند. زایندگی یک اصطلاح گسترده است که نه شما به زادن و مراقبت کودکان، بلکه به ایجاد اشیاء و افکار از طریق کار اطلاق میگردد. به هر حال اریکسون بیشتر روی مسائله مراقبت از کودکان تاکید کرده است. البته صرف واقعیت داشتن بچه زایندگی را تضمین نمیکند. والدین باید کاری بیش از به وجود آوردن اخلاق انجام دهند، والدین باید به نحوی شایسته از کودکان مراقبت و آنان را راهنمائی کنند. در صورت فقدان زایندگی، نتیجه آن رکود و خنثیشدن شخصیت است. در چنین مواردی، افراد اغلب به نوعی (شبه صمیمیت) پسرفت میکنند و یا روشی با خود در پیش میگیرند که گویا خودشان تنها فرزند خویشتن میباشند.
دلایل احتمالی گوناگونی برای ناتوانی در پیشرفت در این مرحله وجود دارد. گاهی دوران کودکی خود مادر یا پدر چنان خالی و تهی یا پر از ناکامی بوده است که وی نمیتواند ببیند که ممکن است کار بیشتری برای کودکان خود انجام دهد. در سایر موارد به نظر میرسد که مشکل بیشتر جنبه فرهنگی دارد.
8- سن پیری
در نوشتههای روانشناسی در مورد سن پیری که هنوز اندک است – به طور نوعی این دوره به عنوان دوره انحطاط تلقی شده است. به طور مکرر خاطر نشان گردیده است که پیران باید با گروهی از فقدانهای جسمی و اجتماعی روبرو شوند. آنان نیرو و سلامتی بدنی، شغل و در نتیجه بازنشستگی، بیشتر در آمد خود، و با گذشت زمان همسر، خویشان و دوستان خود را از دست میدهند. آنان به نحوی ناگزیر دچار از دست دادن موقعیت که ملازم پیری، عدف فعالیت و بیهدف بودن در جوامع صنعتی است میشوند. گاهی مولفان تصدیق میکنند که گمان میرود افراد سالخورده نوعی دانش درونی به دست میآورند اما احتمالاً این موضوع تنها در برخی فرهنگهای دورافتاده یا در مورد زمانهای بسیار دور گذشته مصداق دارد. به هرحال سالخوردگی موفقیتآمیز شامل انطباق با پسرفتهای جسمی و اجتماعی است.
اریکسون از انطباقهای فراوان جسمی و اجتماعی که سالخوردگان باید عمل آورند آگاه است؛ او از این واقعیت که سالخوردگان نمیتوانند مانند گذشته خود فعال باشند آگاهی دارند. اما او بر مسائل متفاوتی تاکید میکند، تاکید او بر انطباقهای بیرونی نیست بلکه برروی تلاش درونی این دوره یعنی تلاشی که ظرفیت برای رشد و حتی دانائی فراهم میکند میباشد. او این تلاش را (انسجام ایگو در مقابل نومیدی) میخواند.
گفتار اریکسون چنین دلالت دارد که چون افراد سالخورده با مرگ روبرو گردند وارد چیزی میشوند که مرور زندگی خوانده شده است. آنان نگاهی به گذشته خود میاندازند و با شگفتی از خود میپرسند آیا زندگی آنان با ارزش بود؟ در این فرایند آنان با غایت نومیدی مواجه میشوند- یعنی این احساس که زندگی آنچه باید میبوده است نبوده، اما حال، زمان گذشته است و فرصتی برای آزمون شیوههای دیگر زندگی نیست. اغلب تنفر، نومیدی را پنهان میکند. بسیاری از سالخوردگان در اثر هر چیز کوچک دچار نفرت میشوند، آنان تاب تحمل تلاشها و شکستهای دیگران را ندارند، به گفته اریکسون چنین نفرتی در واقع مشخصه احساس تحقیر آنان نسبت به خود میباشد، چون فرد سالخورده بانومیدی روبرو میشود میکوشد که به حس انسجام ایگو دست یابد.
به گفته اریکسون تعریف انسجام ایگو مشکل است اما شامل پذیرش چرخه زندگی یگانه و منحصر به فرد شخص به عنوان آنچه باید روی میداد و هیچ چیز دیگر نمیتوانست جانشین آن شود، اریکسون میگوید که بحران دوره پیری به بهترین وجه به وسیله فیلم انیگمار برگمن به نام (توت فرنگیهای وحشی) شرح داده شده است.
چرا تئوری اریکسون یک تئوری مرحلهای است، تئوری اریکسون همچون تئوری پیاژه واجد الزامات رسمی و یک تئوری مرحلهای است.بدین معنی که مراحل اریکسون:
این دو تئوری در مورد نیروهای موثر بر تغییر رشد عقاید متفاوتی دارند. حتی به نحوی چشمگیرتر به نظر میرسد که پیاژه و اریکسون دربارة موضوعات مختلفی از تجربه فرد مینویسند: پیاژه برروی رشد هوشی و فهم کودک از جهان فیزیکی متمرکز است، در حالیکه اریکسون بر رشد عاطفی و تعامل کودک با افراد دیگر تمرکز دارد. اعتماد آنگونه که اریکسون میگوید پیاژه و او، هر دو به رشد یک تصویر امن از اشیاء خارجی در کودک شیرخوار توجه دارند. اریکسون به اتکای فزاینده کودک به قابل پیشبینی و قابل اتکاء بودن دیگران اشاره میکند در حالیکه پیاژه حس رو به رشد (اشیاء ثابت) را مستند میکند. بدینسان هر دو نفر به ایمان فزاینده کودک به ثبات جهان توجه دارند. پژوهندگان زیادی اکتشاف دربارة این دو جریان موازی را آغاز کردهاند.
خودمختاری هنگامیکه در کودکان حس اعتماد به پرستاران خود ایجاد شد، آنان به گونه فزایندهای مستقل میشوند.
ابتکار در این مرحله یعنی بین 3 و 6 سالگی، اریکسون و پیروان فروید بر کنجکاوی زیاد، خیالپردازی، و تصور جسارتآمیز کودک تاکید میکنند. پس به عقیده پیاژه خیالپردازیها و تخیلات کودک در مرحله فالیک بیشتر به این واقعیت مدیون است که کودک در دورة پیش از عمل است- یعنی هنگامی که در آن اندیشهها آزادانه جریان دارند زیرا هنوز به منطق سازماندار که در مرحله بعدی در کودک ایجاد میشود منتقل نشدهاند.
صنعت برای اریکسون و پیروان فروید خیالپردازیها و ترسهای کودک در مرحله اودیپی، به طور موقت در مرحلة کمون که از 6 تا یازدهسالگی به طول میانجامد مدفون میشود، تمایلات و خیالپردازیهای هراس آور واپس زده میشود و علائق کودک به دنیای بیرون گسترش مییابد، کودک با علاقه میکوشد که مهارتهای واقعی و فنون و فرهنگ خود را بیاموزد. به طور کلی، این دوره به طور نسبی آرام است و کودکان به نظر آسوده خاطرتر میرسند. پیاژه ما را به باور این امر رهنمون میشود که کودک 6 تا 11 ساله با ثباتتر، واقعگراتر و سازماندارتر از کودک خردسالتر است. به عقیده پیاژه این تغییر نتیجه واپسزنی عواطف و تمایلات خطرناک نیست بلکه ناشی از این است که کودک از نظر هوشی به مرحلة اعمال ملموس و غیر انتزاعی وارد شده است، حال، کودک میتواند واقعیت را از خیال جدا کند، دیدگاههای متفاوت در مورد یک مساله را ببیند، و به صورت منطقی و سازماندار در مورد امور ملموس کار کند. پس کودک از نظر هوشی در مرحله تعادل با جهان است و این امر در ثبات و آرامش کلی او دخیل است.
هویت از دید اریکسون آرامش دوره قبلی در برابر طغیان و بیاطمینانی دوره جوانی مقهور میشود. نوجوانان در اثر دگرگونیهای جسمی و فشار برای تعهدات اجتماعی دچار سرگردانی میشوند. در طول مرحله اعمال ملموس و غیرانتزاعی اندیشة کودک کاملاً وابسته به (اینجا و هم اکنون) بود. اما با رشد اعمال صورت، اندیشه نوجوان به آینده دور و به قلمرو کاملاً تصوری و فرضیهای پرواز میکند.
مهم است که والدین به کودک خود یک احساس امنیت اساسی را منتقل کنند یعنی این احساس را که دنیا محلی آرام و امن است. اریکسون عقیده دارد که والدین به وسیله ایمان مذهبی میتوانند تا حدودی آرامش درونی به دست آورند. کودکان مطابق با یک جدول زمانی درونی و بلوغی رشد و نمو پیدا میکنند.
ارزیابی اریکسون مطمئناً تئوری پسیکوآنالیتیک را گسترش داده است. او عمومیترین موضوعات را در هر دوره فرویدی شرح داده است و توالی مراحل را بزرگتر کرده است به نحوی که این مراحل حالا همه چرخه زندگی را در بر میگیرد.علاوه بر این اریکسون به ما درک نوینی از چگونگی ورود عوامل اجتماعی به مراحل گوناگون داده است. برای نمونه او نشان میدهد که نوجوانان تنها در تلاش برای سلطه بر تکانههای خود نیستند بلکه میکوشند هویتی در جهان اجتماعی بزرگتر بیابند. سرانجام، اریکسون، به تئوری فرویدی پیشنهاد نوینی در مورد امکانات رشد سالم داده است. او این کار را در اصل به وسیله استفاده گستردهتر از مفهوم بلوغ- نسبت به فروید- انجام داده است. اریکسون تئوری فرویدی را به سمت رشدی روسو، گزل و دیگران سوق داده است تئوری اریکسون نیز با انتقادهای گوناگون روبرو شده است. رابرت این چنین استدلال میکند که اریکسون به سختی کوشیده است تا جنبههای گوناگون رشد ایگو را به مناطق لیبیدینال فرویدی ارتباط دهد.
یک انتقاد عمومیتر این است که اریکسون اغلب در مورد موضوعات تئوریک به صورتی مبهم مینویسد. جوانی با (هویت زود شکل گرفته) که به سادگی هدفها و ارزشهای شغلی ارائه شده را بدون اینکه با هدفها و ارزشهای دیگر روبرو شده باشند پذیرفته است. به نظر میرسد که اغلب اوقات در سطح اندیشه اخلاق قراردادی طبق مقیاس کلبرگ یافت میشود. برعکس، آنان که پس از یک کشمکش و تلاش شخصی به یک احساس هویت نائل شدهاند اغلب بیشتر بوسیله اندیشه اخلاقی مافوق قراردادی مشخص میشوند.
بدین سان آشکار میشود که تئوری اریکسون میتواند باعث پژوهش خوب تجربی گردد، اندیشه اریکسون هم چون فروید چنان غنی و عمیق است که کوشش برای تسلط بر آن پاداش دوگانهای دارد، هم از نظر بینش شخصی در مورد طبیعت انسان و هم از نظر پیشرفت علمی.
تهران، میدان انقلاب، خیابان کارگر شمالی، بعد از فرصت
کرج، بلوار ملاصدرا، نرسیده به چهارراه نبوت
026-34217079
021-55429156
پایگاه اینترنتی: www.bazi-amoozeshi.ir
رایانامه: bazi.amoozesh@gmail.com
سامانه پیام کوتاه: 21000250000
طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط ساناتک